نقد هزارتوی تنظیم‌گری فضای مجازی

لینک اصلی مقاله

در این مقاله، ورود به بحث و مهم‌ترین دغدغه و نیاز برای مقرراتگذاری در عرصه‌ی فناوری اطلاعات، از منظر اطلاعاتی بود. برای مثال خطر را با عباراتی مانند «نفوذ و متقاعدسازی اجتماعی در سطح کلان توسط قدرت‌های بزرگ» ویا «تمکین و فرمانبرداری برنامه‌ریزی شده از قدرت‌ها» پررنگ می‌کند. در حالی که امنیت یکی از ارکان حکومت در کنار ترویج اخلاق/آزادی، ایجاد توسعه/رونق و برقراری عدالت و … است، ارکانی که اگر از امنیت/استقلال کم اهمیت‌تر نباشند، اهمیت بیشتری ندارند و به نظر من بیشتر از امنیت مورد غفلت واقع شده‌اند. همچنین محدود کردن کاربرد وجود قوانین خوب و کارا تنها به بحث امنیت، ذهنیت مخاطب (و خصوصا تصمیم‌ساز) را به سمت بخشی از سیاست‌های محدودکننده و بازدارنده سوق می‌دهد. امری که در ادامه تصحیح می‌شود. البته ازسویی باتوجه به دغدغه‌ی امنیتی قشر حاکم و قانون‌گذار می‌توان این نحوه‌ی ورود را به عنوان نقطه‌ی قوت و علت تاثیرگذاری دانست.

نکته‌ی جالبی که مقاله به آن اشاره می‌کند لزوم وجود «نهاد چابک تخصصی» به علت «پویایی این حوزه» و عدم پویایی امر تقنین و اعمال قضایی آن می‌باشد. امری که مستقیم دست بر نقطه‌ی ضعف نهادهای سیاستگذاری می‌گذارد ولی متاسفانه راه کار آن‌ را ایجاد یک نهاد سیاسی (و احتمالا موازی دیگر) می‌داند. این راه حل متاسفانه در عموم مسائل سیاسی انجام شده است و نتیجه‌ی آن هرج و مرج سیاسی و دچار شدن همان نهاد جدیدالتاسیسِ نجات‌دهنده به آفت‌های نهادهای قبلی است. البته در انتهای مقاله لیستی نسبتا بلندبالا از نهادهای فعال در حوزه حکمرانی فضای مجازی آورده شده است که نشان‌دهندهی کارا نبودن این راه حل می‌باشد.

دو امری که مقاله سعی در تفهیم و نمایش تفاوت‌های آن می‌کند، حکمرانی با داده و بر داده است. به نظر در این مقوله به خوبی ظاهر نشده است و تعریفی که صورت گرفته است جامع و مانع نمی‌باشد. طبق تعریف شده این دو امر در تقابل با هم نمی‌باشند و کمااینکه باید موازی و با هم انجام بگیرند. یعنی وجود قوانین شفاف و مستحکم در زمینه‌ی تعریف حقوق اساسی تمامی ذی‌نفعان این حوزه باید در کنار سیاست‌های حمایت‌گر یک بنگاه اقتصادی-فناورانه‌ی «خوب» باشد. مقاله سعی در تقبیح روش اول به علت «پیامدهای تنظیم‌گری بر جایگاه کسب‌وکارها و محدود کردن آن‌ها» می‌نماید در حالی که به نظر این گونه ضعف‌ها به علت یک قانون بد است نه اینکه کل این روش مورد سوال قرار بگیرد.

در جایی مقاله عملکرد توسعه‌ی برند‌های تجاری طرف قرارداد با غول‌های فناوری را عملی غیرمنصفانه و سوگیرانه می‌نامد. البته این عمل در مقابل برندهای نوپا غیرعادلانه است ولی امری که نمی‌توان از قبول آن سر باز زد وجود رانت از نوع انباشت دانش (به عنوان سرمایه از نظر بوردیو!)، آن هم جنس مدرن یعنی داده دانست. البته ایجاد بستر به اشتراک‌گذاری داده‌های دولتی که برای همه یکسان باشد موجب کاهش رانت می‌شود ولی عملکرد غیرمنصفانه‌ی مذکور تقصیر دولت نیست. (البته شاید به عنوان راه حل گفته شود که دولت در این جا نقش رابین‌هود داده‌ها را بازی کند ولی به نظر این روش هم مورد قبول مقاله نمی‌باشد.) مقاله سعی می‌کند که راهکار سندباکس بودن کشور برای کسب‌وکارهای داخلی و رشد آن‌ها برای رقابت با برندهای خارجی را مطرح کند ولی راهکاری برای ناعادلانه بودن رقابت در اسکوپ کشور را ندارد.

در مقاله «سخن از فضایی می‌شود که بازیگرانش مزیت رقابتی خود نسبت به رقبای بومی را در تعادل با نظام یکپارچه حکمرانی ملی به دست آورده‌اند» ولی سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که اگر آن نظام یکپارچه حکمرانی ملی در سبد خود مزیتی رقابتی در مقابل بنگاه‌های خارجی نداشته باشد که به بنگاه‌های داخلی خود عرضه کند آن‌گاه این راه حل چه سکوی پرتابی  برای رقابت با بازار خارجی خواهد داشت؟ به نظر من در مواردی این راه حل مقیاس پذیر نیست. مواردی مانند کسب‌وکارهایی که نیازمند تکنولوژی‌ای هستند که در داخل کشور وجود ندارد. مانند مورد جی‌ال‌ایکس و …

عصبانی هستیم

رفتارها و حرکات اخیر مردم را تنها حول یک مفهوم می‌توانم معنا کنم: «عصبانیت»

آدم‌های زیادی رو می‌بینم که فقط عصبانیند، شاکی‌اند. از همه چی. نمی‌دانند شکایت خود را به کجا برند. نمی‌دانند از چه گله کنند و به که بگویند. نمی‌دانند چه بگویند، چگونه بگویند و بر سر که فریاد بکشند.

این حالت آدم‌ها را فرسوده می‌کنند. دیگر بر سر مواضع قبلی خود نمی‌توانند بمانند و با ایدئولوژی خود نمی‌توانند وضع فعلی را توجیه کنند یا نقد کنند. آن‌ها مطالبه ندارند، چیز نمی‌خواهند. آن‌ها فقط عصبانیند.

بدترین خیانت حکومت به این مردم عصبانی کردن آن‌هاست. هم آن‌ها را عصبانی می‌کند، هم پریشانش می‌کند و هم همه‌ی سوراخ‌ها را می‌بندد که این عصبانیت بیرون نیاید و از درون آن‌ها را بسوزاند. نتیجه‌ی اش هم می‌شود همین بی‌خود و بی‌جهت «اغتشاش کردن‌ها». همین «سطل آشغال آتش زدن‌ها» و همین تهی بودن‌ها.

وقتی آدم‌ها را عصبانی می‌کنند نمی‌گذارند که فکر کند. این آدم دیگر با تویی که عصبانیش کردی حرف نمی‌زند، سرت داد می‌کشد. حال تو با شلاق بزن بر تنش باز هم فریاد می‌کشد. چیزی نمی‌شود…

پ.ن: خیلی دوست داشتم که تحلیل‌هایم عمیق‌تر بود. ولی هرچه فکر می‌کنم می‌بینم اصلا با پدیده‌ی عمیقی مواجه نیستیم که تحلیل عمیقی هم ارائه بدهم.

پ.ن۲: کارمان شده به هر بهانه‌ای اعتراض کردن. چه زیر پتو باشد چه کف خیابان. ما ملت «عصبانی‌ای» هستیم.

سگدست

پادکست بی‌پلاس در مورد کتاب linchpin یا مهره‌ی غیرقابل جایگزین رو گوش دادم. در این پادکست خلاصه‌ی کتاب در یک ساعت گفته شد.
اول کتاب اینگونه وجود خودش رو توجیه می‌کند و شمارو قانع می‌کند به خواندن که مدرنیته باعث شد تولید انبوه به وجود آید. در این استاندارد سازی و به علت خط‌های تولیدی که همه چیز را با مقدار زیاد تولید می‌کنند به کارگرانی نیاز بود که دستورالعمل مشخصی را دنبال کنند و معمولی باشند! این افراد به راحتی قابل جایگزین شدن هستند. حال به علت این قانون جنگل که «اگر کارگر ارزان‌تری از تو وجود داشته باشد به راحتی جایگزین خواهد شد»، سعی کن linchpin باشی تا تورا دور نیاندازند.
متوجه شدید؟ به جای آنکه شمارا قانع کند که بزنید زیر میز این نظام سرمایه‌داری، شما را تشویق می‌کند که در همین نظام بمانید، آن را مستحکم‌ تر کنید و خود را تبدیل به یکی از مهره‌های ثبات آن کنید. بقیه به درک، آن‌ها محکومند به معمولی بودن و له شدن در میان چرخنده‌های سرمایه‌داری. شما خودتان را با خواندن این کتاب نجات دهید!!

سطح زندگی هر کشور بستگی به توانایی آن کشور در تولید کالاها و خدمات دارد

۱.

اصل اقتصادی۸: سطح زندگی هر کشور بستگی به توانایی آن کشور در تولید کالاها و خدمات دارد.

تقریبا اختلاف در سطح زندگی کشورها با اختلاف در سطح بهره‌وری آن‌ها همراه است. این ارتباط بسیار ساده ولی دور از دسترس است.

… وقتی به این موضوع می‌اندیشیم که سیاست‌ها چگونه بر سطح زندگی اثر می‌گذارند در واقع باید به یک پرسش کلیدی پاسخ دهیم: «سیاست‌ها چگونه توانایی ما را در تولید کالاها و خدمات افزایش می‌دهد؟» بنابراین سیاست‌گذاران باید از افزایش مهارت و دانش کارگذان، بهبود ماشین‌ها و دسترسی به بهترین فناوری موجود برای ارتقای بهره‌وری مطمئن شوند.

منکیو – کتاب کلیات علم اقتصاد

۲. در شرکت ما یک تیم وجود دارد به نام «Performance» که کارش پایش دائمی و افزایش بازدهی تیم‌های دیگه‌ی شرکته. گذاشتن کلاس و آموزش‌های درون سازمانی، انتقال نظرات کارمندان، استفاده از جدیدترین متدهای مدیریت و گسترش اون توی سازمان و … از وضایف این تیمه. این تیم وقتی به وجود اومد که نیاز به افزایش کارآیی افراد با بزرگ شدن شرکت همراه شد.

۳. دیروز یک شهر کتابی رفتم که کتاب‌های زبان اصلی زیادی داشت. یک قفسه‌ی بزرگ داستان‌های انگلیسی که بیشتر جنبه‌ی تزیینی داشتند، کتاب‌های آموزش ربان انگلیسی و … کتاب‌های موفقیت انگلیسی. هیچ‌کدوم از مهم‌ترین و نامهم‌ترین کتاب‌های زبان اصلی علوم انسانی و کامپیوتر که من دنبالش بودم رو نداشت. فقط کتاب‌های موفقیت بودند که به چشم می‌خوردند. کتاب‌هایی که به «افزایش تمرکز»، «تغییر عادت‌ها» و «نحوه زندگی بهتر» می‌پرداختند. محتوای کلی همه‌ی شان هم این بود که چگونه در زمان کمتری، مقدار بیشتری کار کنیم!

۴. برخلاف خیلی‌ها که مدرنیته را دین‌زدایی می‌دانند اعتقاد دارم مدرنیته می‌تواند تمام و کمال در کنار دین ظاهر شود و زندگی را بلکل عوض کند. مدرنیته در قشر متوسط بر رفتارها و عادت‌ها تمرکز می‌کند. مانند یک گیاه رونده چمبره می‌زند بر زندگی‌تان و شمارا مجبور می‌کند که «بهتر» کار کنید.

سونامی

لکن این سونامی مدرنیته چونان نسل پدران مارا درنوردید که من حتی نمی‌توانم تصور کنم روز مردمان در گذشته چگونه شب می‌شده است؟

پ.ن: آخر تصور کنید مردی که صبح تا شب درمغازه ده متری‌ای می‌نشسته تا بیست تا مرغ بفروشد و به خانه برگردد!!

تکنوکراسی در نهادهای سیاستگذاری

بزرگترین مشکل جو نوسیاست‌گذاران کنونی که کمابیش با قشر دانشجوی آن در ارتباط هستم ترجیح راه حلی است که «کار می‌کند» یا تلاش مضاعف برای پیدا کردن پاسخی است که «جواب بدهد». بی‌آنکه تمامی سیاستگذاران یا به طور دقیق‌تر تمامی اندیشکده‌های سیاستگذاری را بزنم می‌خوام بگویم این رویکرد باعث تسلط تکنوکراسی بر مهم‌ترین نهادهای حکمرانی می‌شود. همین که ما دستمان را برای پیدا کردن سیاست درست می‌بندیم یا ارزشی را به ایدئولوژی بیانگر یک سیاست نمی‌دهیم، آن وقت دیگر بسیار زیرپوستی و ناخودآگاه باعث ترویج ارزش‌هایی در جامعه می‌شویم که در نگاه اول ناخواسته بودند.
برای مثال اگر شما به تعریف عدالت ایدئولوژیک نگاه نکنید و یا به تفاوت عدالت محقق شده در سیاست‌های خود اهتمام نداشته باشید راه حلی را انتخاب می‌کنید که مفهوم عدالت را ریلکس کرده و سهل‌گیرانه‌تر با آن برخورد می‌کند. بنابراین در نهابت سیاستی اتخاذ می‌شود که پیشبردی در جهت سیاست‌های کلان‌تر و ایدئولوژی ما نمی‌کند.

پ.ن: شاید برای این دوستان که انقدر فنی به این سیاست‌ها نگاه می‌کنند در مورد قرآن و آموزه‌های آن توضیح داده می‌شود پوزخندی زده و آن را «عقب‌مانده» ویا «ساده‌انگارانه» می‌بیند.
پ.ن۲: حق با کیست؟ نمی‌ دانم.

من باب جامعیت دین

از طرفی نمی‌تونم قبول کنم که اسلام نظری در مورد سیاست (به طور خاص) و علوم انسانی (به طور عام) ندارد، چراکه احکام با جزییات زیادی در مورد مسائل سیاسی-اقتصادی-اجتماعی دارد، مانند زکات و ولایت و نماز جمعه و … و اگر دینی با این جزییات دارای احکامی سفت و سخت است و از طرفی ادعای کامل بودن دین به معنی برنامه‌ای برای زندگی دارد، چگونه یک ایدئولوژی-تئولوژی نیست.

و از طرفی هم نمی‌توانم قبول کنم که تا الان پایه‌های ایدئولوژیکی این دین را نفهمیده‌ایم و اگر چیزی هست، پس کجاست و چرا کسی تا الان آن را تبیین نکرده است. چرا هنوز دور خودمان می‌چرخیم و هنوز حرفی برای گفتن نداریم؟ واقعا نسبت اسلام با علوم جدید انسانی چیست؟ این حیرانی، شک در دل ادم می‌اندازد.

پ.ن: گویند شریعتی از سردمداران این ادعای ایدئولوژی بودن اسلام بود.

Das Gestell

هایدگر مى گوید که ماهیت تکنولوژى Gestell (گشتل) است؛ گشتل به معنى جمع آورى، قالب بندى، ذخیره سازى و منبع به حساب آوردن همه چیز در راه تولید است که بر طبق آن، دنیا مجموعه اى از کالاها و یا ذخیره اى از اسباب و منابع براى تولید و مصرف به حساب مى آید؛ فعالیت گسترده اى که مقصد نهایى ندارد. دراین میان حتى خود انسان هم به صورت یک منبع ذخیره در مى آید، خطر بزرگى که بشر را تهدید مى کند. براى مثال: در علم مدیریت در تمام دوره هاى تحصیلیش (کارشناسى، ارشد و دکترى) واحد درسى به نام رفتار سازمانى (Organizational Behavior) وجود دارد، که در آن بر روى رفتار انسان ها براى بهبود کارکرد و بالا بردن بهره ورى سازمان ها مطالعه مى شود، و البته عامل انسانى اساسا به عنوان مؤلفه اى براى بهبود کارایى سازمان در نظر گرفته شده است، در تمام سازمان ها چه از نوع بزرگش و چه از نوع کوچک و خانوادگیش، بخشى به نام منابع انسانى (Human resource) وجود دارد که در آن عملا انسان را به عنوان منبعى براى تحقق اهداف سازمانى در نظر گرفته اند.

شایان طالع

چگونه با یک بخشنامه‌ی دانشگاه می‌توان غول کنکور را چاق کرد؟

این دفعه خواستم ویرگول رو تجربه کنم.

پس این پست رو مهاجرت دادم به ویرگول!

پ.ن: این وردپرس آدم رو پیر می‌کنه.

ترس و عادت

آخرین دوران رنج – سید مرتضی آوینی