سگدست

پادکست بی‌پلاس در مورد کتاب linchpin یا مهره‌ی غیرقابل جایگزین رو گوش دادم. در این پادکست خلاصه‌ی کتاب در یک ساعت گفته شد.
اول کتاب اینگونه وجود خودش رو توجیه می‌کند و شمارو قانع می‌کند به خواندن که مدرنیته باعث شد تولید انبوه به وجود آید. در این استاندارد سازی و به علت خط‌های تولیدی که همه چیز را با مقدار زیاد تولید می‌کنند به کارگرانی نیاز بود که دستورالعمل مشخصی را دنبال کنند و معمولی باشند! این افراد به راحتی قابل جایگزین شدن هستند. حال به علت این قانون جنگل که «اگر کارگر ارزان‌تری از تو وجود داشته باشد به راحتی جایگزین خواهد شد»، سعی کن linchpin باشی تا تورا دور نیاندازند.
متوجه شدید؟ به جای آنکه شمارا قانع کند که بزنید زیر میز این نظام سرمایه‌داری، شما را تشویق می‌کند که در همین نظام بمانید، آن را مستحکم‌ تر کنید و خود را تبدیل به یکی از مهره‌های ثبات آن کنید. بقیه به درک، آن‌ها محکومند به معمولی بودن و له شدن در میان چرخنده‌های سرمایه‌داری. شما خودتان را با خواندن این کتاب نجات دهید!!

انتخاب جبری

می‌فرماد:

نمی‌گم که اختیاری وجود نداره. نه … ولی میگم مرده‌شور این اختیار رو ببرن. وقتی می‌گم زندگی (یا به تعبیر مضحکی، کائنات) داره بازی‌مون می‌ده منظورم اینکه جلوت چندتا راه می‌ذاره و هزینه‌ی اون راهی که دوست داشتنی نیست رو کم می‌کنه و بقیه‌ی راه‌هارو بسیار سخت و پرهزینه می‌کنه. یعنی بازی رو اینجوری می‌چینه و میگه حالا نوبت توئه. که تو خودت راهی رو «انتخاب» کنی که اون می‌خواد.
آره… تو همین الان هم می‌تونی از همه چی بگذری و یه کوله ببندی و دلتو بزنی به دریا و با نشون دادن انگشت وسطت به همه‌ی این قواعد و این روزمرگی، مرزها رو بشکنی و اون کاری رو بکنی که دلت می‌خواد ولی … آیا واقعا تو این‌کارو می‌کنی؟
اونایی که می‌تونن خیلی قوی‌ان. اونان که تغییر رو بوجود میارن. به قول راسکلینکف اونا جنایت می‌کنن. اونا تاثیر می‌ذارن. ولی تو از اونا نیستی! تو باید مکافات بکشی. تو توی دسته‌ی معمولی‌هایی، همون‌هایی که «هیچی براشون عوض نمی‌شه». که خب خیلی هم تقصیر خودشون نیست.
این زندگی سگی که ما داریم می‌کنیم، خودش یه دور بازنده‌کننده است. نمی‌تونی توش برنده بشی. ساخته نشده که برنده بشی. باید بزنی زیر میز.
متاسفانه راه دیگه‌ای نداره …

پ.ن: شاید درست می‌فرماد!

اعتیاد به اشتراک‌گذاری کتاب در شبکه‌های اجتماعی

یک رفتاری که بین کسایی هم کتاب می‌خونن و هم توی شبکه‌های اجتماعی (خصوصا اینستاگرام) هستند، شایع هست به اشتراک گذاری بخشی از یه کتابه.
چرا آدما از این کار لذت می‌برن؟
ادامه خواندن اعتیاد به اشتراک‌گذاری کتاب در شبکه‌های اجتماعی

ترس و عادت

آخرین دوران رنج – سید مرتضی آوینی

دو چمدان تا قم

توی اون جلسه‌ی مسخره، اگه یکی از اساتید فقط یه حرف خوب زده باشه اینکه:

با کسی که برای رفتن به قم دوتا چمدون وسیله بر می‌داره، نمی‌تونی بری دور دنیا رو بگردی.

عسگری‌پور

حالا می‌خوام اینو تعمیم بدید به کل زندگی و در همه‌ی شئون. از پیدا کردن شریگ زندگی بگیرید، تا قضاوت در مورد یک شخص که می‌تونه از پس مسئولیتی بربیاد یا نه، یا …

همون ریشه‌ای که باعث می‌شه در تنگناها یا مسائل بزرگ‌تر راه درست انتخاب بشه، در مشکلات کوچکتر هم خودش رو بروز می‌ده.

پ.ن: یک پست بد کوتاه، بهتر از پست نذاشتن است.

The only think than worse the one is NONE.

linkin park

مقاومت بی‌فایده است، برای عوض کردن عادت، جایگزینی را به‌جای آن امتحان کنید

بیایید کمی بازی کنیم. ذهن خود را خالی کنید. ادامه بدید، خالیش کنید.
خب، حالا به محض اینکه این جمله را خواندید سعی نکنید که یک خرس سفید را تصور کنید.
دادا …
خب یک بار دیگر امتحان می‌کنیم. با شماره‌ی ۳. یک… دو…
خرس سفید!‍ دنگ!!

اگر با این مشکل دارید، نگران نباشید. شما تنها نیستید. انسان‌ها هرچی بیشتر سعی می‌کنند که به چیزی فکر نکنند، در نهایت بیشتر درباره‌ی آن تفکر می‌کنند. عجیبه، نه؟

این آزمایش یک اسم دارد. قضیه ironic process  یا تئوری فرآیند کنایه‌آمیز و تقریبا تضمین می‌کند که تلاش شما برای تغییر یک عادت بد با مقاومت در برابر آن به شکست خواهد انجامید. تحقیقات نشون دادن که سرکوب رفتار اثرات غیر مستقیمی بر رفتارها دارد. اگر تابه‌حال با شدت به خودتان گفته‌اید که محل گزش پشه‌را نخارانید یا یک کاکتوس دیگر در آمازون نخرید (!) این نتیجه برای شما غافل‌گیرکننده نخواهد بود.
وقتی من با این جمله‌ی کارل جانگ مواجه شدم، این قسمت ناراحت‌کننده‌ی علم اعصاب من را بیشتر از همیشه آزار داد : «در برابر آن چیزی که مخالفت می‌کنید، نه تنها پایدار می‌شود بلکه رشد هم می‌کند.» اگر مقاومت کردن در برابر یک رفتاری که می‌خواهم تغییر بدهم نه تنها بی‌اثر باشد بلکه زیان‌آور هم باشد، پس من به‌جای آن‌باید چه کار کنم؟

یک ترفند این است که کمی طعمه را بکشید و مغز خود را گول بزنید. این جوری: وقتی انگیزه‌ی انجام یک چیز مخرب شما را فرا می‌گیرد، مقاومت نکنید. به‌جای آن، جایگزینش کنید.
بگذارید با یک مثال آن‌را توضیح دهم. من دوستی داشتم که یک رفتار بد داشت و می‌خواست آن‌را ترک کند. او سال‌ها با آن جنگیده بود، با روش «مقاومت، مقاومت، مقاومت» با نتایج قابل پیش‌بینی! در نهایت، او تصمیم گرفت تا چیز متفاوتی را امتحان کند. هرزمان که احساس می‌کرد که می‌خواهد آن رفتار را انجام دهد به جای مبارزه با آن و مقاومت، (… دام دام تیس …) یک لیوان آب می‌خورد!
درسته: آب می‌نوشید. بعد از مدتی، او فهمید که شدت انگیزه‌اش برای انجام آن عادت کم شد، تا زمانی که او اصلا فراموش کرد که همچین حسی وجود دارد.

من عاشق این طعمه و تغییر هستم چون شبیه ترفندهای ذهنی جدی ئه! البته خوردن یک نوشیدنی تنها یک ایده است. پوست کندن پرتغال، بیرون رفتن، شنا رفتن، خواندن آهنگ … هرچیزی که برای شما کار می‌کند، تا زمانی که شما کار دیگه‌ای انجام می‌دهید مهم نیست که آن کار چیست!

ترجمه شده از مقاله‌ای به نام Resistance Is Futile. To Change Habits, Try Replacement Instead

خام

یکی دیگر از علت‌های کم نوشتن خودم رو توی وبلاگ یه شخص دیگه‌ای، تقریبا شبیه خودم (با تم مذهبی کمتر) یافتم. هر چند قبلا هم ازش نوشته بودم ولی به عنوان اصلی‌ترین و دائمی‌ترین حس این روزهام جا داره که بازم ازش یاد کنم: «هیچی بلد نبودن»

هر چقدر اون وبلاگ کذا رو بالا پایین می‌کردم خودم رو می‌دیدم که داره مذبوحانه تلاش می‌کنه از اتفاقات اطرافش سعی در بیاره و در پاسخ به سوال «تحلیلت چیه؟» تایپ کنه و بذاره تو وبلاگش و با همه‌ی این اوصاف و با همه‌ی تلاش‌های خودش که سعی می‌کرد عقل‌گرایانه و معتدل قضاوت کنه و درک کنه ولی باز اون‌ «خامی» که گفتم در تمامی متون و جملات و پست‌هاش مشهون بود. معلوم بود که داره در دریایی از ندانسته‌ها دست و پا می‌زنه تا ساحل حقیقت رو پیدا کنه.

کلافه شدم و چندتا از پست‌هایی که نزدیک به حوزه‌ی مورد علاقه‌ی خودم بود رو سرسری خوندم و گذشتم. اینجا بود که فهمیدم چقدر چلوندن مغزی که هنوز بلد نیست می‌تونه مسخره باشه.

برای همین شاید کم‌تر بنویسم و بیشتر بازنشر چیزایی باشه که به نظرم مهم هستن. میشه گفت دیگه خیلی نوشتن از «تحلیلم چیه؟» برام موضوعیت نداره.

انشالله که خیره!

پ.ن شاید دوباره فردا نظرم عوض شد!

غم و شادی هایی که ناگهان بر ما فرود می‌آیند!

۱. «جابر جُعفی» یکی از یاران باوفای امام باقر(ع) می گوید: «در حضور امام باقر(ع) دلم گرفت. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! گاهی اوقات بدون آنکه مصیبتی یا گرفتاریی به من رسد، اندوهگین می شوم؛ چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره ام می خوانند. حضرت فرمود: آری، ای جابر! خدای عز و جل مؤمنان را از طینت بهشتی آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جاری ساخت؛ از اینروست که مؤمن برادر تنی و واقعی مؤمن است. پس هرگاه به یکی از آن ارواح در شهری اندوهی رسد آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا او نیز از جنس اوست.»
کافی، ج2، ص 166.

۲. همچنین از امام رضا(ع) سؤال شد: «چرا فردی غمگین می شود، بی آنکه علت اندوه خود را بداند؟
حضرت فرمود: اگر اندوهی به او رسد بداند که برادرش غمی دارد، همچنین است اگر بی دلیل شاد شود.»
بحار الانوار، ج 71، ص 227.

۳. ابو بصیر می گوید: «با یکی از یاران خدمت امام صادق(ع) رسیدیم. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، یابن رسول الله! من گاه بدون آنکه بدانم دلیلش چیست، غمگین و اندوهناک می شوم!
امام صادق(ع) فرمود: آن غم و شادی از ما به شما می رسد؛ زیرا اگر اندوه یا سروری به ما برسد بر شما نیز وارد می گردد؛ چون ما و شما از نور خدای عزوجلّ هستیم.»
بحار الانوار، ج 58، ص 145.

گام‌هایت را محکم بر زمین کوب

۱۱. … و انفاق از دست گذاشتن همه چیز است، انفاق جان، مال، زندگی، زن و فرزند است. چه در راه عقیده، چه در راه مردم. این ها همه «فتنه» اند. باید دنیا را پلید بشماری و شب و روزت را وقف کنی. آن هم نه در گوشه تنبلی و بی مسئولیتی زهد و ریاضت و عبادت و اعتکاف …. بلکه در متن جهاد و اجتهاد و مردم و عقیده و عمل.
شریعتی – مسئولیت شیعه بودن

۱۲. و من كلام له عليه السلام لابنه محمد بن الحنفية لما أعطاه الراية يوم الجمل

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ
ترجمه:
به فرزندش «محمّد بن حنفيّه»، آنگاه كه در روز جمل پرچم فرماندهي را به دستش مي‏سپرد.

كوهها فرو ريزند ولي تو همچنان استوار باش. دندان غيرت و حميّت به فشار و بر قلّه ‏هاي عزم و اراده گام بردار. جمجمه خويش را به خدا وام ده و گامهايت را محكم بر زمين كوب. پايانه دشمن را زير نظر گير و ديدگانت را بر برق شمشير خيره مساز، و بدان كه پيروزي از سوي خداست.

۱۳. اگر اهمیت کاری که انسان سرگرم آن هست برای انسان معلوم شود، دیگر مسامحه در کار نخواهد بود؛ دلسردی و نومیدی در میان نخواهد بود. وقتی فهمیدیم کاری که ما داریم انجام میدهیم، چقدر مهم است برای حیات جامعه و حیات کشور، آن وقت خودِ این، نیروئی در درون ما به وجود می‌آورد که بر همه‌ی مزاحمهای بیرونی فائق میشود.
لذا توصیه‌ی اول ما به همه این است که آن کاری را که محول به آنهاست، با شوق، با علاقه – به هر دلیل اجتماعی و فردی که به سمت آن کار کشیده شده‌اند – قدر بدانند، ارج بنهند، اهمیت بدهند و کار را درست انجام بدهند. مکرر این گفته‌ی پیامبر عظیم‌الشأن را عرض کردیم که فرمود: «رحم اللَّه إمراً عمل عملاً فاتقنه»؛( خداوند فردی را كه كار نیكویی انجام دهد و آن [كار] را محكم ومتقن گرداند، مورد رحمت قرار میدهد. مسائل علی بن جعفر و مستدركاتها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص ۹۳ ) رحمت خدا بر آن انسانی که کاری را به دست میگیرد و آن را متقن و درست و کامل انجام میدهد. این در مورد من، شما، یکایک افراد کارگر، معلم، پرستار و سایر مشاغل و حرفه‌ها و مسئولیتها صادق است. کاری را که به عهده گرفتیم، آن را متقن و کامل انجام بدهیم. ۱۳۸۸/۰۲/۰۹

بیانات در دیدار جمعی از معلمان و پرستاران و کارگران

پ.ن: قسمت قبل

ابدیت

به این فکر می‌کنی که بعد این دنیا، ابدیته …
یعنی بهت میگن هر کاری کردی تا الان دیگه تا ابد، خود ابد (بهش فکر کن) تو همونی!
.
.
و بعد تو چشماتو باز می‌کنی و واقعیت مثل پتک می‌خوره تو سرت. میبینی که سر مرزداران وایسادیم، صدای اتوبوس و بوق ماشینا، داریم با هم حرف می‌زنیم …